دستنوشته هاي شبانه

خرید بک لینک
پنج ساعت مانده به طلوع آفتاب ، در لفافه ي يك تبسم، اشك ها شايعه كردند طعمِ زمان در كام ايام؛ شور خواهد شد ولي غرورِ لبخند حاضر نبود به نفع هيچ غم و غصه اي از صورت مسئله پاك شود اما وقتي فيلسوفِ صاحب خانه به خاطر چكه كردن سقف طبقه بالا كشيده اي محكم به صورت شاعر مستأجرش زد، اول اين لبخند بود كه باور نكرد تا اينكه گل سرخي را براي تسكين از هراس روزهاي پَس و پيش سر بريدند و اندام اش را به آتش سپردند ، تبسم وقتي به هوش آمد كه ديگر غروب شده بود و بوي گلاب همه جا را فرا گرفته بود زندگي حاصل مشترك اشك ها و لبخندهاست ؛ گلاب تا ابد يادآور بي وفايي روزگار خواهد ماند ، و گل نماد كوتاهي لطافت و لطف عمر عزيز است و بس و خدا با سپاهي از دل ولبخند و سوگند در فاصله ي پنج ساعتي مانده به طلوع در محلي به نام دشت عهد خيمه برافراشته است ... عليرضا دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:57

آغازي براي فردا نيست اگر امروز بي پايان بماند. زندگي درون كشور تجربه هاي ناتمام تكرار هميشگي ديروز در اشكالي شَبَح گونه است. هر آغاز عزيمتي تازه در سفري به مسافت چند قدم از ايستگاه حال و اكنون است و پايان اين راه آغاز باور هجرتي نو براي رسيدن به كمال ذره باشد، تا دوباره اي ديگر در ادامه ي جهان به ظهور برسد و اين ادامه هرگز تكرار نخواهد بود دست خدا در آب چشمه ي قنوتِ هر نماز موجي به شكل آئينه ايجاد مي كند براي تماشاي آدمي نو هر نماز با دو سلام آغاز و پايان مي يابد و اين نشانه ي تداوم حيات و تجديد عهد براي فردايي تازه است ... عليرضا دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: آغاز و پايان دورة غيبت صغرا,آغاز و پايان جنگ تحميلي,آغاز و پایان کائنات,آغاز و پایان جنگ تحمیلی,آغاز و پایان قرون وسطی,آغاز و پایان جنگ جهانی دوم,آغاز و پایان غیبت صغری,آغاز و پایان ایام فاطمیه,آغاز و پایان,آغاز و پایان جنگ جهانی اول, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:39

خدايا ! صورتم را در ميان دستانم به امانت سپرده ام تا در حِسِ داغ نبرد عقل و ديده و دل در امان بماند. خدايا! تو صلح را به سرزمين اجدادي وجودم بخشش فرما تا دوباره دستانم را به كاشت ، نگاهم را به داشت و دهانم را به برداشت مأمور كنم خدايا! توانايي ام بخش تا در برابر سر گيجه هاي ناشي از چرخش هاي عالم و آدم دوام بياورم ، خداوندا! ايستادن من بر زمين تو نيازمند آرامشي است كه تنها در باور قدرت تو يافت مي شود. بارالها ! ديوارها سبب بيماري من شده اند تو تماشاي دشت را نصيبم كن خدايا!امكان دويدن به سمت شفاء را كه تنها نزد توست برايم مهيا فرما من آغوشم را گشو دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: خدايا كمكم كن,خدايا شكرت,خدايا شكر,خدايا دلم گرفته,خدايا دوستت دارم,خدايا كفر نميگويم,پريشانم,خدايا پناهم باش,خدايا خودت كمكم كن,خدايا به اميد تو,خدايا كجايي, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:38

عده اي به دادگاهِ مجازي لاله رفته اند و از دست پائيز، درختان و ريزش برگ ها شكايت كرده اند.

عجب مردمي هستند اين متولدين فصلِ پنجم!!! با يك تقويم بي مناسبت، دائم در انديشه ثبت حادثه اند ... عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:38

تصوير لبخندي از خاطره ها در بركه اي كه حاصلِ خيال باران و سايه ي ناآرام
است رو به سمت تعجب من اخم كرده ،
نكند هر دو دروغ مي گويند ، خدايا ! مي ترسم از مابقي عمر، روزي كه تبسم من در برابر آئينه ، تصويري از گريه ام باشد ، خدايا! خودم يا تصويرم؟ يكي از اين دو ؛ من نيستم!! واي خدايا!
اگر تو نباشي ! زندگي ؛
عكاسي از بهشتي مي شود كه عكسهايش همه تصويري از جهنم است ... عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: كدام آيفون تصويري بهتر است,کدام تصویر, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:38

براي هر خاطره يك شمع بر روي هر تپش قلب اش روشن كرد ، احساسي از ژِلاتين لرزان و كمي خامه ي خيال زير نور شمع هاي خاطره ، خوشمزه به نظر مي آمد، اما وقتي هوس آدم هاي سَر زده از پشت پنجره ي ناخودآگاهي بي دعوت ، كف زدند ميان گرماي دلپذير حال او ، يعني تمام كن! الان ديگر وقت فوتي از ته ِدل است براي خاموشي شمع هاي خاطره ات ، بس كن هوس ما شعله مي كشد و آنگاه بي آنكه فرصت بدهند تا فاصله ي لحظه هاي خلوت اش را تا رسيدن به بزم ناخوانده يِ جيغ و سوت زير تابش نورهاي مصنوعي طي كند، كاردِ تيز و بَراقي را به دست اش داده اند تا پس ِ طوفانِ سهمگيني كه از ميان لب هاي ش وزيد دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: شمع ها را خاموش نکن,راز شمع ها,بیا شمع ها را فوت کن, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 19:19

هزار قبيله شده ايم ، زير يك چادرِ شبْ رَنگ كه با تِكِه هايي از خورشيد ، پارِگيِ خويشاوندي مان را وَصله كرده ايم. اگر تعلقي به تبار آفتاب و كمند گيسوي مهتاب نداشتيم ، شايد سَرِ نسل مان را تا كنون با ريسمان محكم اين خيمه گاه به حسرتي بزرگ آويخته بوديم ما هزار قبيله بوديم در زير يك چادر چهارفصل كه به وسعت يك گندمزار نان مي پختيم و از حكمت آب روان مي نوشيديم ، پا به سمت مغرب دراز مي كرديم و سر بر دامان غزل خوان مشرق مي گذاشتيم ، قصه نمي گويم ؛ قصد مشاجره و بحث و جدل هم ندارم كه منطق ام را وقتي از آلودگي به گناهي آب كشيده بودم، كلاغي بازيگوش از روي دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 19:19

آنچه از خانه ي دل به تاراج رفت ، خواهشي از جنس عشق يا تمناي وصالِ يار نبود ، اسباب و اثاث منزلگه قرارِ دنيا نيز نبود ، آنچه را از چنگ و رباب به يغما بردند ايمان بود ، نغمه ي معتمد كوي سلام و سلامت بود. امروز از هر گوشه و از هر سويي تيري به قصد جان و ملامت اهل ايمان رها مي شود ، از جسم سر از تن جدا كه تربت است ناخوش احوال اند و از بالاي قلعه ي بيهوشان به قلبِ نور ،تير سياه مي زنند. بيگانه مي زند ، خودي مي زند ، آن مي زند ، اين ميزند و ابليس از هر ثانيه ي مانده تا تماشاي عاقبت شوم خود از سر بريدن آلاله هاي ايمان فرو گذار نمي كند، ايمان عزيز به خانه برگرد كه دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 19:19

كمي صبر كن وقتي باران آمد، هر چه دل ت خواست سؤال كن! ناودان حرفهاي صريح و تندي به تو خواهد گفت ،اما اگر در ميان بند كِشي موزائيكي كف حياط گُم شدي و به جواب نرسيدي ، نا اميد نباش برگرد به سمتِ پيچكِ با حيايي كه روي شانه هاي دنياي آجري خود نشسته، او پاسخ ت را چكه چكه خواهد داد ، كلمات آرام و جاري از برگ هاي پيچك، همان واژه هاي جاري تند ناودان است ؛ اما اين تويي كه دوست داري جواب سؤال ت را به گونه اي بشنوي كه دل ِ بي قرار و بي تاب ات نم نم خيس شود مبادا آبگينه ي خيال از كنج نگاهت بشكند ، ولي باران با قطره قطره ي لطف اش بر شيشه ي پنجره اتاق ت سالها قبل نوشته بو دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: کمی صبر کن,يه كمي صبر كن نرو, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 19:19

صفحه بندی